يحيى دولت آبادى
104
حيات يحيى ( فارسى )
مزاجگوئى و تملقسرائى كه شيوه درباريانست از اوضاع مشروطه بدگوئى نموده خاطر او را بيشتر متوجه مخالفت مينمايند . رجال دربارى اكنون سه طايفهاند اول رجال دربار ناصرى كه در ميان آنها مخالف با حكومت ملى بيش از موافق است و شاهزادهء كامران ميرزا عمو و پدرزن شاه در رأس آنها واقع است شاه هم از او بيش از تمام رجال دولت و خانوادهء سلطنت ملاحظه دارد كامران ميرزا هم به اين نظر مقام خويش را فوق مقام سلطنت ميداند و در تمام امور طرف مشورت شاه است اين شاهزاده طماع عياش بسه جهت شاه را بر ضد اساس حكومت ملى تشويق مينمايد اول آنكه شخصا مستبد و داراى عقايد كهنه و از دنياى تازه به كلى بى خبر است دوم آنكه نميخواهد پادشاه جوان برادرزاده و داماد خود كه ميتواند از سلطنت او استفادهء كامل بنمايد بدست مليون گرفتار و اختيارات او محدود بوده باشد سيم آنكه بصدارت ميرزا نصر اللّه خان مشير الدوله رضايت نداشته و ندارد چه اولا او را كوچكتر از خود در شأن و رتبه ميداند و نميخواهد از او تمكين نمايد در صورتى كه خود را ؟ ؟ ؟ امين السلطان كه سمت آقائى بر مشير الدوله داشته نميدانسته چه رسد كه زير دست مشير الدوله واقع گردد ديگر آنكه مشير الدوله به قوت ملت بصدارت رسيده است و طرفدار مشروطيت و افكار جديد شناخته شده نميخواهد چنين شخصى كه صدارت او موجب تقويت مليونست بر مسند صدارت بوده باشد در اين صورت شاه را دائما بر ضد مجلس بر ضد مشروطه بر ضد دولت و بر ضد شخص صدارت تشويق مينمايد و حرف او در وجود شاه بسيار اثر دارد ديگر از رجال دربار ناصرى هم از قبيل مشير السلطنه - مجد الدوله - اقبال الدوله و امثال آنها خود را بكامران ميرزا بسته معنا در مخالفت با مليون او را تقويت مينمايند طايفه دوم از رجال دربارى درباريان مظفر الدينشاه هستند از قبيل عين الدوله و امير بهادر جنگ - حاجب الدوله - امير خان سردار و امثال اينها كه اساسا در زمان مظفر الدينشاه مخالف مشروطه بودهاند اكنون هم تغيير عقيده ندادهاند و در مخالفت با اين اساس و تقرب جستن بشاه در اظهار مخالفت با مليون امت مستقلى هستند . طايفه سوم درباريان و خلوتيان شخصى محمد عليشاه ميباشند كه از هر نقطهنظر